بدون عنوان
مامانی ناز ببین چی کار کردی من فدای اون لبهای قشنگت برم . ...
نویسنده :
آلا
1:19
تولد
من چند تا از عکس های تولدش رو دست کاری کردم و گذاشتم تا همه ببینن. ...
نویسنده :
آلا
1:14
آلا لالا
قبل از این که بخوابه از من خواست سرم رو رو پاهاش بذارم و من هم این کار رو کردم و اون شروع کرد به ناز کردن من و لالایی گفتن و بعد شیشه شیرش رو رو داد دهن من و به من فهموند که هم بخور و هم بخواب . هم خندم گرفته بود هم باید کاری که میگفت رو انجام میدادم بالاخره همه شیر رو خوردم تا رضایت داد از رو پاش سرم رو بلند کردم و گر نه ول کن ماجرا نبود .
نویسنده :
آلا
0:23
بدون عنوان
چون که امروز هوا افتابی بود با سهند رفتیم پیاده روی و جالب اینجاست که سهند همه مسیر رو خودش پیاده رفت و اصلا من بغلش نکردک برای خودش راه میرفت و حرف میزد و گاهی دست من رو ول میکرد ولی من بازم دستش رو میگرفتم . وقتی بهش میگم سندی کی رو داره شروع میکنه به اسم بردن و اسم همه رو میگه . مثل بابا الا ماما ا بابا (آ بابا به بابا بزرگ هاش میگه چون اسمشون علی هست ) نانا(به عمش میگه چون اسمش نسیم هست ) دداد(به عموش که سجاد هست ) آوا به خاله اش. امیبه امیر پسر عموی باباش دادا به دایش الی به دختر دایش که اسمش النا هست و نه به زن دایش یعنی این که دل هیچ کس رو نمیشکونه خلاصه همه یه جورایی یادش هستن . قربون دل مهربونت برم ...
نویسنده :
آلا
0:19
اندی
این روز ها که نت ما خوب کار نمی کنه اندی خیلی پیشرفت کرده من به سهند سندی میگم و خودش به خودش اندی میگه . وقتی بابا سعید میگه پسر من کیه میگه اندی . من حیونای سهند رو کنار هم میچینم و اون بلند میشه وای میسه و هر کدوم رو که میپرسم درست جواب میده . برای خودش دست میزنه .
نویسنده :
آلا
23:35
بدون عنوان
شکر خدا برگشتیم به خونه سهند خلی خوشحال بود شب هم بابا علی و مامان گلی دایی مصطفی و زن دایی و داییاسد و النا و هانیه جون با بابا و مامتنش و نی نی تو راه و داداش میثم به عیادت سندی اومدن . ...
نویسنده :
آلا
1:40






